|
آفتاب می جوشد ... ماه پنهان می شود
روز گرم است ... شب تاریک سرها همه در تاب زمین زمین در تاب پوساندن آنها دست ها همه در جوش و خروش یک دست به دفاع ... یک دست به سلاح یک چشم خیس تر از باران یک چشم خونین تر از کینه یک دل در تب تاب ... یک سر در سرداب یک سگ به نگهبانی ... یک ارباب به چوپانی یک چند به گمراهی ... یک قوم به همراهی یک چند به آگاهی ... یک چند به همراهی دست در دست من آرامش ... دست در دست تو آسایش دست در دست من آماده ... دست در دست تو آزادی امروز دشمن ما آماده ... امروز دین ما آزموده فردا دشمن ما جنگیده ... فردا مژده شاهد داده به امید ظهور مهدی موعود ... شاید این جمعه بیاد ... شاید
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 1:33  توسط مهرداد (یک مسلمان)
|
|
|