|
خردادی داریم که رنگ سبز آن را با آتشی سرخ در کارنامه ما ثبت نمود. نماز جمعه ای که خطوط پر رنگ بودن ها و نبودن ها چشم ها را خیره کرده بود و ندای (هل من ناصراً ینصرنی) دیگری از حسینی دیگر. طلحه ها و زبیرهایی که نبودند و ای کاش فردا کاری زبیری کنند. در این میان رنگها چه خوب در بزم داغ مرده بادها میرقصیدند. معاویه در قصر سبزش اینبار نه قرآن، بلکه پارچه های سبز بر سر نیزه صفین زده بود تا شمشیرهای جهالت بر گردن علی نشیند و ندای حکمیت برای نهروان برخیزد. ابوموسی های قوم ما سراسیمه خود را آماده می کنند تا اگر بشود با عمر های رنگارنگ و ستاره دار به میزبانی شیطان، حق را داوری کنند. ولی اینجا نه صفین است و نه علی آنقدر تنهاست که پرده سیاه و سفید نفاق بتواند ولایت را به بازیچه شراب و می و میمون تبدیل کند. با علی در بدر بودن شرط نیست ای برادر نهروان در پیش روست
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 20:46  توسط مهرداد (یک مسلمان)
|
|
|